تبليغاتX
... به نام او که هر چه داریم از اوست


... به نام او که هر چه داریم از اوست

دو روز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد و آشفته و عصبانی . نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .

داد زد و بد وبیراه گفت ، خدا سکوت کرد . آسمان و زمین را بهم ریخت ، خدا سکوت کرد . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد . به پر و پای فرشته و انسان پیچید ، خدا سکوت کرد . کفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سکوت کرد . دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد . خدا سکوتش را شکست و گفت : ( عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد وبیراه و جار و جنجال از دست دادی ، تنها یک روز دیگر باقی است . بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن . )

لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ! با یک روز چه کار می توان کرد ؟!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1388/06/20ساعت 16:39 توسط مونا| |

هرکجا هستم باشم

اسمان مال من است

پنجره .فکر .هوا عشق. زمین .مال من است

چه اهمیت دارد گاه اگر رویند قارچهای غربت

پ.ن

۱.امتحانای مونا داره شروع میشه از من خواست تا بیام و بهتون التماس دعا بگم

۲.اومدم حال و هوای اینجا رو عوض کنم که وقتی بر میگرده دوباره....

۳. دیگه مونا جون کاری بود که از دستم بر میومد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/01ساعت 20:44 توسط مونا| |


Design By : Night Skin